محمد بن حسين رازي

442

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )

گفته است ، حديث رسول صلى اللّه عليه و آله ، گفت : « انى تارك فيكم الثقلين : كتاب اللّه و عترتى » به عترت سنت مىخواهد از بهر آنكه سنت موافق قرآن است ؛ ملعون ، كور بود كه در عقب عترت گفت : « أهل بيتى » مىگويد عترت اهل بيت‌اند . چون رسول صلى اللّه عليه و آله تفسير عترت كرد با اهل البيت ؛ چگونه توان گفت كه سنت است يا آنكه كتاب و سنت هر دو محتاج حافظ و مفسراند . اگر گويند حافظ و مفسر كتاب و سنت امت‌اند گوئيم : نشايد كه امت حافظ و مفسر كتب باشند از بهر آنكه امت هفتاد و سه فرقت‌اند و هر فرقتى تأويلى مىنهند ، قرآن و سنت را بر وفق مذهب و اعتقاد خود . و آن اقوال يا جمله حق بود يا باطل يا بعضى باطل . اگر جمله حق باشد لازم شود كه هفتاد و سه فرقت اهل حق باشند و اين كفر بود و اگر جمله باطل باشد هم كفر لازم شود از بهر آنكه حق از امت محمد بيرون بوده باشد . پس لازم شد كه بعضى حق باشند و بعضى نه ؛ و هر يك دعوى مىكند كه حق با ماست . چون اختلاف ظاهر شد قول فرقتى از آن ديگر نه اولاتر ، لا بد تميز به كار بايد كه فرق كند ميان حق و باطل ، و آن امام باشد . و از بهر اين معنى رسول صلى اللّه عليه و آله عترت را قرين قرآن كرد كه چنان كه كتاب حجت است ، امام حجت است و خداى تعالى مىفرمايد : « فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ » * و اهل ذكر اهل بيت رسول‌اند چنان كه خداى تعالى مىفرمايد : « قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً رَسُولًا يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِ اللَّهِ » . و از باقر عليه السلام پرسيدند كه اهل ذكر كدام‌اند ؟ گفت : « نحن اهل الذكر » ما اهل‌ذكريم . و از رسول عليه السلام پرسيدند كه « كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ » كيست كه علم كتاب نزد اوست ؟ گفت على بن ابى طالب . و در آن كتاب گويد آنچه نبى گفت « احب الى من دنيا كم : الطيب و النساء [ گ 21 ] و قرة عينى فى الصلاة » عايشه را مىخواهد ، و گويد